الموت: حسن صباح؛ پیر کوهستان

نیم نگاه pdf
20%

الموت: حسن صباح؛ پیر کوهستان67211


قیمت اصلی: ۶۸۰,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی: ۵۴۴,۰۰۰ تومان.

فقط 2 عدد در انبار موجود است

ناشر

مؤلف

،

مترجم

ویراست

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

مخاطبین

تعداد صفحات

شابک 9789646404496

معرفی کتاب الموتکتاب الموت نوشته ولادیمیر بارتول داستان شگفت انگیز حسن صباح و پیروانش در قلعه بلند الموت را می خوانید. حسن صباح رهبر شیعیان اسماعیلی نزاری و بنیانگذار دولت اسماعیلیان در میانه قرن پنجم هجری مصادف با 1050 میلادی بود. او پس از فعالیت های بسیار برای تبلیغ مذهب خود، الموت را را برگزید تا اقامتگاه و پناه گاهی برای اسماعیلیان در برابر حکومت سلجوقی باشد. او بلاخره پس از مرگ المستنصربالله، خلیفه فاطمی ارتباطش را با فاطمیون قطع کرد و حکومت اسماعیلیه را بنا نهاد و سرانجام توانست امپراطوری سلجوقی ایران را هم نابود کند. کتاب الموت سرگذشت مفصل حسن صباح و پیروان جان فدایش در قلعه الموت را روایت کرده است.شاهکار ولادیمیر بارتول سال های طولانی از نگاه شیفتگان آثار برجسته ادبی جهان پنهان مانده بود و دنیای غرب از آن هیچ گونه شناختی نداشت، بارتول خوانندگانش را در این کتاب به ایران قرن یازدهم میلادی می برد، او از مردان جسوری سخن می گوید که هرگز از مرگ نمی هراسند، از زنان زیبا و افسونگر صحبت می کند و سرانجام به شرح چگونگی زندگی و ماجراهای مردی می پردازد که تاریخ او را به نام پیرمرد کوهستان می شناسد.ولادیمیر بارتول با نگارش کتاب الموت نه تنها یک رُمان تاریخی و هیجان انگیز را به رشته تحریر در آورده است، بلکه نوعی تشکیلات دیکتاتوری متعلّق به گذشته ای دور را به گونه ای آموزنده توصیف نموده و آن را با مهارت استادانه ای در برابر چشمان خوانندگانش به نمایش گذاشته است.بارتول با نوشتن این رُمان که مدت زمان کوتاهی قبل از آغاز جنگ دوم جهانی منتشر شد در برابر دیکتاتورهای زمان خود نظیر موسولینی، هیتلر و استالین شورید و بر ضد این آدم کشان به مبارزه برخاست. بنابراین هدف او از نگارش الموت بیش از همه این بود که برای خوانندگان این اثر روشن کند که نظام های فاشیستی، نازیستی و کمونیستی آن زمان، همگی دارای صفتی مشترک بوده اند که همانا دیکتاتوری بودن آنهاست. خواندن رمان الموت را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم علاقه مندان به رمان های تاریخی را به خواندن این شاهکار بارتول دعوت می کنیم. درباره ولادیمیر بارتولولادیمیر بارتول در سال 1۹03 میلادی متولد شد و در سال 1۹۶۷ جهان را بدرود گفت.ولادیمیر بارتول پس از پایان تحصیلات دانشگاهی آثار «فریدریش نیچه Friedrich Nietsche» فیلسوف شهیر آلمانی را به زبان مادری اش ترجمه نمود و از طرفداران «فروید Freud» روان شناس پُرآوازه اُتریشی به شمار می رفت. شایستگی های بارتول، نویسنده ای که همواره با نظام های دیکتاتوری و استبدادی، آن هم از هر نوع چپگرا و راستگرای آن در ستیز بود، سرانجام در سال های واپسین زندگی اش مورد توجه گردانندگان محافل ادبی اسلوونی قرار گرفت، به طوری که در سال 1۹۶0 به عنوان رئیس اتحادیه نویسندگان یوگسلاوی سابق برگزیده شد. با این وصف، رُمان «الموت» ش در سال 1۹۸۸ یعنی ۲1 سال پس از مرگ وی از سوی یکی از ناشران فرانسوی به نام ژان پیر سیسر Jean Pierre Sicre مورد استقبال قرار گرفت، تا آنجا که ناشر مزبور با ترجمه این اثر به زبان فرانسه موجب شناخت نویسنده ناشناس آن برای جهان غرب گردید. و به دنبال این اقدام، همه آثار ولادیمیر بارتول یکی پس از دیگری به زبانهای گوناگون ترجمه شد. بخشی از کتاب الموتوقتی حسن صباح بار دیگر تنها شد، زیر لب زمزمه کرد:«پرده چهارم نمایش هم به پایان رسید.»همان شب عبیدا، جعفر و عبدالرحمان را نزد خود فراخواند. ابوسراج دستور او را به اطلاع جوانان مزبور رساند و این گروه از فداییان بلافاصله دچار هیجان عجیبی شدند. زمانی که عبیدا دریافت که چه سرنوشتی در انتظار اوست، چهره سیاهش به رنگ خاکستری درآمد و مثل حیوانی شکارشده به اطرافش نظری انداخت. عبدالرحمان نیز وحشت زده می نمود.ــ چرا سیدنا دستور داده است که درست همین امروز به حضورش برویم؟ابن وقاص پاسخ داد:«حتمآ سیدنا فکر می کند که اینک نوبت شماهاست تا از سوی او به بهشت فرستاده شوید. حالا دیگر نه یوسف اینجاست و نه سلیمان و نه ابن طاهر…»ــ آیا ما در این صورت مجبور می شویم خودمان را از فراز یک برج به زیر پرتاب کرده و یا چاقویی در شکم فرو کنیم؟ــ این را باید از سیدنا بپرسی.در این میان فقط جعفر با خونسردی خبر را شنید و از خود هیچ گونه واکنشی نشان نداد، بلکه در این حال به دوستانش گفت:«زندگی و مرگ ما به اراده خداوند است و سیدنا نماینده او در روی زمین می باشد.»ابوعلی جلوی درِ ورودی اقامتگاه حسن صبّاح از آنها استقبال کرد و همگی را به طرف برج برد، در صورتی که ابوسراج پس از آن که دستور سیدنا را به اطلاع این جوانان رساند با نگرانی درصدد برآمد که هر چه زودتر منوچهر را پیدا کرده و ماجرا را با او درمیان بگذارد. هنگامی که منوچهر را روی حصار قلعه دید، او را به کناری کشید و از فرمانده پرسید:«عقیده تو درباره مرگ آن دو جوان فدایی چیست امیر؟»ــ سیدنا، رهبر قدرتمندی است.ــ من می خواهم بدانم که تو در این باره چگونه فکر می کنی! آیا با عمل او موافق هستی؟ــ در این باره فکری به مغزم راه نمی دهم، دوست عزیز! و توصیه می کنم که تو هم مثل من باشی…!ــ و با چنین وسایلی باید ارتش سلطان را شکست بدهیم؟ــ این را فقط سیدنا می داند… آنچه که من می دانم این است که ما نمی توانیم با نیروهایمان مدتهای طولانی در برابر افراد دشمن مقاومت کنیم.ــ از هم اکنون عرق سردی از پشت بدنم فرو می چکد…

مشخصات فنی : 67211

ناشر

مؤلف

،

مترجم

ویراست

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

مخاطبین

تعداد صفحات

شابک 9789646404496

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده

Be the first to review “الموت: حسن صباح؛ پیر کوهستان”