نیم نگاه pdf
10%

کتاب هشت کلید40925


قیمت اصلی: ۳۳۹,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی: ۳۰۵,۱۰۰ تومان.

در انبار موجود نمی باشد

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
شابک 9786008675037

معرفی کتاب هشت کلیدکتاب هشت کلید نوشته سوزان لافلور و ترجمه زهرا غفاری است. کتاب هشت کلید را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت ترین کتاب ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.درباره کتاب هشت کلیدداستان درباره هشت اتاق با هشت قفل و هشت کلید است. الیز که والدینش را از دست داده و با عمو و زن عمویش زندگی می کند با پیدا کردن کلید اول در انباری خانه، چیزهای زیادی درباره گذشته خودش می فهمد. حالا او باید بگردد تا هفت کلید بعدی را پیدا کند. داستانی پر از ماجراجویی و کشف چیزهای تازه که کودکان را به راحتی مجذوب خود می کند.خواندن کتاب هشت کلید را به چه کسانی پیشنهاد می کنیمکودکان ۷ تا 1۲ ساله مخاطبان این کتاب اند. دباره سوزان لافلورسوزان لافلور در 1۹۸3 در ماساچوست به دنیا آمد. او بیشتر برای کودکان داستان می نویسد و دوست دارد کارهای تازه و پرماجرا را تجربه کند. سوزان در دانشگاه رشته تاریخ انگلستان و اروپا خوانده است و یک دوره داستان نویسی برای کودکان هم گذرانده است. «از طرف آبری با عشق» نام کتاب دیگر او است که به فارسی ترجمه شده است. بخشی از کتاب هشت کلید«صندوقچهٔ گنج؟ اصلاً ما واسه چی باید یه صندوقچهٔ گنج داشته باشیم؟»«چه می دونم.» فرانکلین بالأخره موفق شده بود آخرین دیوار قلعه اش را با میخ سر جایش نگه دارد. «بیا کمکم کن برج ها رو بهش وصل کنم.»من کلید را دوباره سر جایش آویزان کردم و رفتم بهش کمک کنم.فرانکلین گفت: «می خوام ساختمون و برج رو روی هم نگه داری تا من بتونم میخ ها رو روشون بزنم؛ باشه؟»من آن ها را نگه داشتم و او شروع به شمردن کرد: «یک، دو، سه.»حواسم به چکش فرانکلین بود؛ ولی بعد یک دفعه تصویر درختی توی ذهنم آمد که به وسیلهٔ اشعه ای از وسط دو نیم می شد. این فقط یک تصویر نبود، بلکه درد شدید و گرمی بود که توی انگشت شستم می پیچید و بعد فهمیدم دارم داد می زنم.«وای نه، وای نه، ببخشید! اوه نه، الیز، خیلی معذرت می خوام!»من انگشت شستم را با آن یکی دستم محکم گرفته بودم. فرانکلین آرنجم را گرفت و من را با عجله از انبار بیرون کشید. وقتی نزدیک خانه رسیدیم، او هم شروع کرد به داد زدن: «زن عمو بثی! زن عمو بثی!»زن عمو که داشت دستش را با حوله خشک می کرد، آمد توی ایوان.گفت: «محض رضای خدا، باز دیگه چی کار کردین؟ جیرجیرک کوچولو، بذار ببینم چی شده.» و دستم را که حالا داشت خون می آمد، معاینه کرد. «چطوری این اتفاق افتاد؟»فرانکلین گفت: «داشتیم نجاری می کردیم. من اشتباهی زدم روی دستش.»«با چی؟»«با چکش.»«داشتین با میخ ها بازی می کردین؟»«بله.»زن عمو بثی گفت: «سوار ماشین بشین. همین حالا.»فرانکلین و من فوری سوار شدیم. فرانکلین پرسید: «داریم کجا می ریم؟»«بیمارستان. الیز، اگه زخم دستت به زنگ زدگی های اون میخ ها خورده باشه، باید بهت واکسن کزاز بزنیم و اگه انگشت شستت شکسته باشه هم که… جای زخمت ورم کرده؟ دردش خیلی زیاده، عزیزم؟»همان طور که داشتم گریه می کردم، گفتم: «خیلی زیاد.» فرانکلین کمربند ایمنی ام را برایم بست. زن عمو بثی همان طور که داشت رانندگی می کرد، به فرانکلین گفت بسته کمپرس یخ فوری را از جعبهٔ کمک های اولیهٔ توی ماشین پیدا کند. فرانکلین بسته را آن قدر به داشبورد ماشین کوبید که بسته کم کم سرد شد و آن را روی انگشت شستم گذاشت.او مرتب می گفت: «ببخشید، ببخشید، ببخشید.»

مشخصات فنی : 40925

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
شابک 9786008675037

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده

Be the first to review “کتاب هشت کلید”