«کا» با لباسی مندرس و کوله پشتی کوچک و یک چوبدستی به دهکدة پوشیده شده از برف می رسد. مهمان خانه دار به او جا و مکان می دهد و فرزند مباشر که به حضور او آگاهی می یابد، برای مجوز ورود به دهکده ای که متعلق به قصر است، او را بازخواست می کند، ولی بعد از ادعای کا، مبنی بر این که مساحی است که به خواست گراف وست وست صاحب قصر در فریدلند، فراخوانده شده است، عذرخواهی می کند. صبح زیبای زمستانی، کا برای دیدن قصر راهی می شود. منظرة قصر از دور به نظر می رسد که روی هم رفته، انتظارات کار را برآورده کند؛ اما آنچه می بیند نه قلعه ای قدیمی و نه بنایی پرتجمل و نو، بلکه مجموعه ای وسیع، متشکل از تعداد محدودی ساختمان دوطبقه است. اگر نمی دانست با یک قصر سروکار دارد، چه بسا آن را با شهری کوچک اشتباه می گرفت. هرچه نزدیک تر می رفت منظرة قصر او را سرخورده تر می کرد. اما حسی مقاومت ناپذیر، او را به جست وجوی آشنایان تازه برمی انگیخت ولی هر آشنایی تازه بر خستگی اش می افزود. کا در این داستان به سختی می کوشد که به راز قصر پی برده، و در این راه ماجراهای متعددی برای او پیش می آید.
مشخصات فنی : 61831
| ناشر | |
|---|---|
| مؤلف | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| مخاطبین | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9789647259859 |




























دیدگاه
دیدگاهی ثبت نشده