کتاب مجموعه مدرسه جاسوسی ۵: سرویس اطلاعاتی180210
۷۵۰,۰۰۰ تومان
در انبار موجود نمی باشد
| وزن | 510 گرم |
|---|---|
| ناشر | |
| مؤلف | |
| مترجم | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| مخاطبین | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9786004621571 |
معرفی کتاب مدرسه ی جاسوسی؛ جلد پنجمکتاب مدرسه ی جاسوسی؛ جلد پنجم نوشته استوارت گیبز است. این کتاب را انتشارات پرتقال با ترجمه مریم رفیعی منتشر کرده است. در این کتاب هفت جلدی می خوانید چطور یک دانش آموز ساده آموزش آموزش می بیند که جاسوس باشد.درباره کتاب مدرسه ی جاسوسی؛ جلد پنجماستان بِن ریپلیه، شاگرد ممتاز و نابغه ی ریاضی 1۲ ساله است. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا از او می خواهد به آکادمی فوق محرمانه ی اَبَرجاسوس های آینده بپیوندد. اما در حقیقت بن یک طعمه است برای بیرون کشیدن یک جاسوس دوطرفه و خطرناک.مجموعه ی هفت جلدی مدرسه ی جاسوسی یک مجموعه ی بسیار متفاوت است که همه ی چیزهای محرمانه را درآن پیدا می کنید. بنجامین که یه نابغه ی ریاضی 1۲ ساله ا ست وارد مدرسه ی جاسوسی می شود و آن جا تجربه های عجیب و سختی را پشت سر می گذارد. این مجموعه پر از ماجراجویی و اتفاقات جذاب است.خواندن کتاب مدرسه ی جاسوسی؛ جلد پنجم را به چه کسانی پیشنهاد می کنیماین کتاب را به تمام نوجوانان و کودکان علاقه مند به داستان های پرهیجان پیشنهاد می کنیم.بخشی از کتاب مدرسه ی جاسوسی؛ جلد پنجم5 بعدازظهر همه اش ده دقیقه طول کشید تا با مترو برسم نزدیک ترین ایستگاه به کاخ سفید و بعد پیاده بروم تا ساختمان ادارهٔ اجرایی آیزنهاور.یک ساعت طول کشید تا از حراست رد شوم.دلیلش این نبود که هویت مستعارم مشکل ساز شد، نه؛ همان طور که سایرس گفته بود، سرویس اطلاعاتی از قبل پرونده هایم را بررسی کرده بود. مأموران شیفت فقط تأیید کردند که من توی فهرست رسمی قرارِ بازی جیسون اِسترن هستم و کارت شناسایی تقلبی مدرسه ام را چک کردند. مشکل این بود که یک عالم آدم دیگر هم می خواستند وارد کاخ سفید شوند. جمعیت انبوهی از سناتورها، اعضای کنگره، سیاستمدارها، سفیرها، افسرهای نظامی و آدم های کله گندهٔ دیگر آن جا جمع شده بودند و هر کدام حداقل یک (و بعضی دو یا سه تا) دستیار داشتند و تک تکشان معتقد بودند باید زودتر از بقیه وارد شوند. بین آن ها فقط من بچه مدرسه ای بودم و برای همین هی مرا کنار می زدند.بدتر از همه این بود که حراست ساختمان آیزنهاور بیرون توی سرما بود. ظاهراً ساختمان قبل از قراردادهای امنیتی امروزی ساخته شده بود و داخلش فضای کافی وجود نداشت. تمام عملیات های امنیتی پشت دروازهٔ فلزی جلوی ساختمان انجام می شد.با توجه به انتظار طولانی ام، وقت زیادی داشتم تا افراد حاضر در آن جمع را زیر نظر بگیرم و سعی کنم بفهمم آیا کسی از آن ها برای اسپایدر کار می کند یا نه. به هیچ کدامشان نمی آمد تبهکار باشند، فقط اکثرشان به خاطر صف طولانی حراست حسابی کلافه و عصبانی شده بودند. ولی دوتا از دستیاران یک سیاستمدار فرانسوی انگار بدجوری دستپاچه بودند و تاجری هم بود که واقعاً مشکوک به نظر می رسید: مردی قدکوتاه و سبزه رو که کت کلفت خزداری تنش بود و هی به من چپ چپ نگاه می کرد، انگار می خواست بفهمد من آن جا چه کار می کنم. وانمود کردم دارم ایمیل هایم را چک می کنم و این طوری با تلفنم چندتا عکس از او و بقیهٔ افراد منتظر گرفتم.بالاخره تعداد جمعیت کمتر و کمتر شد و نوبت من رسید تا وارد ساختمان آیزنهاور شوم. کارت شناسایی دیگری بهم دادند که شیک تر از مال خودم بود و انواع و اقسام هولوگرام ها و حسگرهای داخلی تویش کار گذاشته شده بود. باید آن را با بند از گردنم آویزان می کردم. بعد، از یک دستگاه مغناطیس سنج، مثل همان هایی که توی حراست فرودگاه هست، رد شدم و بعد از آن دو سگ بمب یاب سرتاپایم را بو کشیدند. سگ ها شبیه ژرمن شپرد بودند، ولی می دانستم در واقع از نژادی به نام مالینویز بلژیکی هستند که به خاطر حس بویایی قوی شان بین مأموران قانون شهرت داشتند.
مشخصات فنی : 180210
| وزن | 510 گرم |
|---|---|
| ناشر | |
| مؤلف | |
| مترجم | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| مخاطبین | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9786004621571 |




























دیدگاه
دیدگاهی ثبت نشده