دختر یکی از ملوک، در زیبایی و شجاعت بینظیر بود، به طوری که شاهزادگان از هر ولایت، از او خواستگاری میکردند. اما دختر شرط پذیرش همسری شاهزادگان را پیروزی آنان در میدان جنگ با خود، گذاشته بود. دختر شاهزادگان را یکییکی مغلوب میکرد و اسب و سلاح آنان را میگرفت و بر پیشانی آنها مینوشت که این مرد آزاد کردة من است. تا این که ملکزادهای از ملکزادگان عجم به نام بهرام به خواستگاری او رفت. دختر نقاب بر رخ افکند و وارد جنگ با بهرام شد و شجاعتی از او دید و دانست اگر حیلتی به کار نبرد، ملکزاده بر او چیره خواهد شد. آنگاه نقاب از رخ کشید و بهرام مدهوش زیبایی او شد و دختر از فرصت استفاده کرده و او را نیز مغلوب کرد. ملکزاده بهرام، از عشق دخترک حیران شده بود و به همین دلیل خود را در چهرة پیرمردی درآورد و حیلتی به کار برد و سرانجام دختر ملک را مغلوب کرده و او را به همسری خود درآورد. در این کتاب داستانهای دیگری به نامهای پادشاه و وزیر، هارونالرشید و دختر پادشاه پریان، حاتم طلایی، رمال کور و خاتون چین میخوانیم.
/ تدوین:سعید قانعی
مشخصات فنی : 317245
| ناشر | |
|---|---|
| مؤلف | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9789649944593 |

























دیدگاه
دیدگاهی ثبت نشده