کتاب جنگی که بالاخره نجاتم داد

نیم نگاه pdf
10%

کتاب جنگی که بالاخره نجاتم داد39994


قیمت اصلی: ۷۵۰,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی: ۶۷۵,۰۰۰ تومان.

در انبار موجود نمی باشد

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

شابک 9786004622141

معرفی کتاب جنگی که بالاخره نجاتم دادکتاب جنگی که بلاخره نجاتم داد نوشته کیمبرلی بروبیکر بردلی و ترجمه مرضیه ورشوساز است. کتاب جنگی که بلاخره نجاتم داد را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت ترین کتاب ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.درباره کتاب جنگی که بلاخره نجاتم داد این کتاب جلد دوم کتاب جنگی که نجاتم داد است که سرگذشت دختری معلول به اسم آدا را در جریان جنگ جهانی دوم روایت می کند. آدا با برادرش جیمی و مادری که از داشتن دختر معلولش سرخورده و شرمنده است زندگی می کند. مادر آدا او را به خاطر معلولیت پایش در خانه حبس کرده و اجازه بیرون رفتن و ظاهر شدن در انظار عمومی را به او نمی دهد. رفتار مادر هم با آدا بسیار خشن است. اودوست ندارد کسی فرزند معلولش را ببیند چون باعث سرشکستگی اش می شود. اما شروع جنگ دوم جهانی و همزمان با آن تلاش های آدا برای راه رفتن، زندگی او را متحول می کند. آدا از جنگ خانه رها می شود به دامان جنگ خانمان سوز بزرگی بیرون از خانه می افتد. او سفری را با برادرش آغاز می کند. سفری همراه با فقر، آوارگی و بوی خون….خواندن کتاب جنگی که نجاتم داد را به چه کسانی پیشنهاد می کنیممخاطب این داستان تاثیرگذار و زیبا، نوجوانان علاقه مند به داستان اند هرچند خواندنش برای بزرگترها هم خالی از لطف نخواهد بود. بخشی از کتاب جنگی که بلاخره نجاتم دادمی دانستم مادرم، مام، شب ها توی کارخانهٔ مهمات جنگی کار می کند. می دانستم هر شب موج های وحشتناک و شدیدِ بمب ها روی سر لندن روان است. می دانستم آلمانی ها کارخانه ها را هدف می گیرند، مخصوصاً کارخانه های تسلیحات را. من خودم توی بمباران گیر افتاده بودم. دیوارهای آجری بالای سرم منفجر می شدند. بعدش شیشهٔ خردشده مثل برف خیابان ها را می پوشاند.برای همین می دانستم ممکن است مام بمیرد. ولی باور نمی کردم. با وجود همهٔ بمب ها. فکر می کردم مام تا ابد زنده می ماند.فکر می کردم من و جِیمی هیچ وقت آزاد نمی شویم.جِیمی را بغل کردم. هق هق می کرد. دوباره زد به گچ پایم. خودم را نگه داشتم که جیغ نکشم.سوزان بالشتی گذاشت بین جِیمی و پایم. نشست گوشهٔ تخت. کمر جِیمی را نوازش می کرد.پرسیدم: «راسته؟»گفت: «راسته.»«راستکی راسته؟»سوزان گفت: «متأسفم.»گفتم: «واقعاً متأسفی؟»خودم متأسف بودم؟ لابد بودم. شاید؟ مادرم از من متنفر بود.هفتهٔ قبل توی لندن بهش گفته بودم دیگر هیچ وقت ما را نمی بینی. جواب داده بود قول می دهی؟حالا می توانستم قول بدهم.سوزان گفت: «پایان خوشی نیست. بدترین پایان ممکن نیست، ولی خوب هم نیست و من برای همین متأسفم. ولی خوشحالم که به یه جور پایان رسیدیم. مادرت دیگه نمی تونه بهت آسیب بزنه.»«نه.» نمی دانستم من و مام اصلاً می توانستیم پایان خوبی داشته باشیم یا نه. همیشه امید داشتم، معلوم است که داشتم، مادرم بود ولی یکی از همان چیزهایی بود که هیچ وقت کامل باور نکردم. رو کردم به جِیمی. «چرا ناراحتی؟ مام از ما متنفر بود. خودش گفت.»جِیمی شدیدتر گریه کرد و گفت: «من دوستش داشتم.»جِیمی از من مهربان تر بود. احتمالاً راست می گفت، مام را دوست داشت. من نداشتم. آرزو می کردم دوستش داشته باشم. بزرگ ترین آرزویم این بود که من را دوست می داشت.دوباره به سوزان نگاه کردم. «الان باید چه حسی داشته باشم؟» یک دختر خوب لابد ناراحت می شد. ولی اگر مام مُرده بود، من دیگر دخترِ کسی نبودم.ناراحت نبودم. خوشحال نبودم. یا عصبانی. یا هر چیز دیگر.دست سوزان دستم را که روی کمر جِیمی بود سفت گرفت. «هر حسی داشته باشی خوبه.»«واسه هیچ حسی نداشتن کلمه ای هست؟»سوزان گفت: «آره. مبهوت. من اولین بار که شنیدم مادرم مُرده مبهوت شدم.»نگاهش کردم. «مامت کِی مُرد؟»«چند سال پیش. چند ماه قبل از بِکی.»بکی، دوست خیلی صمیمی سوزان سه سال قبل از جنگ از سینه پهلو مُرده بود. این را می دانستم. با هم زندگی می کردند. خانهٔ بمب خوردهٔ سوزان قبلاً مال بِکی بوده و بکی باتِر را به سوزان داده بود.

مشخصات فنی : 39994

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

شابک 9786004622141

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده

Be the first to review “کتاب جنگی که بالاخره نجاتم داد”