کتاب من،منم؟! ۱ – داستانهای کوتاه و شگفت انگیز42817
۶۴۰,۰۰۰ تومان
در انبار موجود نمی باشد
| ناشر | |
|---|---|
| مؤلف | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| زبان | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9786001180996 |
| وزن | 510 گرم |
معرفی کتاب من، منم؟!؛ جلد یکم امیررضا آرمیون در جلد اول مجموعه ی من،/منم داستان هایی کوتاه و فوق العاده را به تنهایی جمع آوری و ترجمه کرده است. او در این کتاب و/البته مجموعه کتاب های دیگرش از جمله: تو تویی، زندگی کن و جملات تکان دهنده هشت ریشتری/سال ها مطالعه و تحقیق داشته و در سمینار های روان شناسی شرکت کرده و آن ها را/جمع آوری کرده است. درباره کتاب یکی از معروف ترین موسیقیدان های قرن بیستم به نام جان لنون/خاطره ای زیبا تعریف می کند که ارزش فکر بسیار زیادی دارد. «وقتی پنج ساله بودم، مادرم/همیشه می گفت «شادی کلید زندگی ست». مدرسه که رفتم، یک روز معلم مان از ما خواست/که بنویسیم وقتی بزرگ شدیم، در زندگی می خواهیم چه کاره شویم. من نوشتم: می خواهم/شاد باشم. معلم به من گفت: نه… این چه جوابی است؟! سؤال را نفهمیدی! جواب دادم:/چرا فهمیدم؛ این شمایید که مفهوم زندگی را نفهمیدید! اگر می خواهید شاد باشید، فقط/اراده کنید.» کتاب من، منم با بیش از 50 داستان کوتاه، عقاید و خواسته های متفاوت/انسان ها را نقد و از دیدگاه های مختلف بررسی می کند. بخش زیادی از این کتاب پر از/داستان های کوتاهی است که نویسندگان ناشناسی دارند که امیررضا آرمیون بعد/از گذشت ماه و سال ها با تحقیق و مطالعه و یا شرکت در کلاس های روانشناسی موفق به/گردآوری داستان ها شده و تبدیل به کتاب کرده است. اگر رفتار انسان ها بی دلیل بود/واز قانون و دلایل خاصی پیروی نمی کرد، ما هرروز رفتار های متفاوت خود و/اطرافیانمان را می دیدیم. بعضی وقت ها مهربان، گاهی عصبانی و گاهی سنگ دل، حتی/بعضی اوقات خیلی خسیس می شدیم، اما بعضی اوقات هم ولخرج!! پس نتیجه می گیریم که در/کردار و کرده های ما دلیلی وجود دارد و تا زمانی که دلایل هستند، ما در تمام شرایط/متفاوت زندگی رفتار خاصی نشان می دهیم و اگر اینطور نباشد اطرافیان سلامت عقلی مان/را مورد قضاوت قرار می دهند! این کتاب درباره ی عامل تشکیل دهنده ی/رفتار های آدم ها از نظر روانشناسی و پزشکی توضیح می دهد و اتفاقا پایان جالبی/دارد./اگر می خواهید این داستان ها رویتان تاثیر بیشتری بگذارد، به طور مداوم نخوانید و/هرروز تعداد محدودی را مطالعه کنید و بعد از هر داستان خیلی خوب فکر کنید، پشت هر/داستانی که می خوانید معنای مهم و عمیقی وجود دارد که در ظاهر ساده است، اما پس از/گذشت زمان کمی فکر شما را مشغول شده و به فکر فرو می روید. چرا باید کتاب من منم را مطالعه کنیم؟ در این کتاب/داستان های حیرت انگیزی درباره ی زندگی نوشته شده و از آن ها می توان درس هایی/گرفت. با خواندن این داستان های کوتاه حوصله شما سر نخواهد رفت و به کتاب خواندن/علاقه مند می شوید. خواندن/این کتاب را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟ اگر/در اطراف خود کسی را دارید که زندگی را بسیار سخت می گیرد و یا به خواندن کتاب/علاقه ای ندارد می توانید این کتاب را به او هدیه دهید. درباره امیررضا آرمیون یکی از نویسنده های موفق درباره ی موضوعا روانشناسی و/انگیزشی امیررضا آرمیون است. او کارشناسی ارشد برق و دکتری تخصصی مدیریت و/مهندسی پزشکی دارد. از آثار مهم او می توان به من و ما، تو تویی، خوشحالی یعنی، جملات هشت ریشتری و/ریاضی را قورت بده اشاره کرد. تکه هایی از کتاب من، منم؟! · هرگاه کسی کار ناشایستی انجام می داد، سایرین/می گفتند: «خدا لعنتش کند.» اما مادرم می گفت: «خدا خیرش دهد.» روزی از مادرم/دلیل این کار را پرسیدم. او با چنان حیرتی به من نگاه کرد که گویی علت چنین پرسشی/را درک نمی کرد! آنگاه مانند آنکه برای کودکی خردسال توضیح بدهد، با مهر و از سر/صبر و حوصله پاسخ داد: «من نمی خواهم خدا لعنتش کند. می خواهم خدا خیرش بدهد. چون/این تنها راهی است که او بهبود می یابد.» قوی ترین/اقدامی که می توانی برای عوض کردن جهان انجام دهی آن است که باورهای خود را در/خصوص ماهیت زندگی، انسان ها و حقیقت، مثبت تر از گذشته کنی. · خانمی کودک پنج ساله خود را برای/خرید کریسمس به خیابان «براد وِی» برد. او فکر می کرد که پسرک از نماها، تزئینات/ویترین ها، موسیقی، اسباب بازی ها و بابانوئل لذت خواهد برد؛ اما به محض اینکه به/آن جا رسیدند، بچه شروع کرد به فریاد و شیون! مادر با تعجب گفت: «عزیزم! مشکلی داری؟» و سپس/ادامه داد: «اوه، شاید چون بند کفش هایت باز شده… » و خم شد تا آن را گره بزند./همین که کنار فرزندش نشست، سرش را بلند کرد و برای اوّلین بار، دنیا را از روزنه نگاه/بچه پنج ساله خود مشاهده کرد. هیچ چیز معلوم نبود. فقط راهروهای باریکی در میان/پاهای مردم که هر منظره ای را سد کرده بود و لنگ های درازی که همدیگر را کنار می زدند/و به زور راه خود را باز می کردند… این نه تنها زیبا نبود، بلکه حتی ترسناک جلوه/می کرد! او بلافاصله فرزندش را به خانه برد و با خود عهد کرد که دیگر هرگز تفریح/منقوش در ذهن خود را، به کودکش تحمیل نکند. نتیجه: به راستی چند بار تا به حال در زندگی خود از/روزنه نگاه اطرافیانمان به موضوعی نگاه کرده ایم؟ امروز کمی وقت بگذارید تا بشنوید، آنچه را/فرزندتان نیاز به گفتنش دارند. همین امروز به آن ها گوش دهید تا وقتی پیر شدید، آن ها/هم به شما گوش دهند…
گردآورنده:امیررضا آرمیون ویراستار:شهلا ارژنگ
مشخصات فنی : 42817
| ناشر | |
|---|---|
| مؤلف | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| اندازه کتاب | |
| نوع جلد | |
| زبان | |
| تعداد صفحات | |
| شابک | 9786001180996 |
| وزن | 510 گرم |





























دیدگاه
دیدگاهی ثبت نشده