کتاب نجات ارداس ۴ – (آتش و یخ)

نیم نگاه pdf
10%

کتاب نجات ارداس ۴ – (آتش و یخ)34131


قیمت اصلی: ۴۸۰,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی: ۴۳۲,۰۰۰ تومان.

در انبار موجود نمی باشد

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

شابک 9786008675044

معرفی کتاب نجات ارداس؛ جلد چهارمآتش و یخ جلد چهارم از مجموعه پرطرفدار نجات ارداس، نوشته شانون هیل است. مجموعه نجات ارداس را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت ترین کتاب ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است. درباره مجموعه نجات ارداسدر دنیایی که ارداس در آن زندگی می کند همه آدم ها یک حیوان درون دارند که همیشه در کنارشان زندگی می کند. «کانر»، «میلین»، «رولان» و «ابک» چهار نوجوان این داستان هستند که هرکدام از یک سرزمین آمده اند. آنها باید با کمک حیوان درون خود ارداس را از نابودی نجات دهند.در این مجموعه دنیایی از جنگ و ماجراجویی انتظارتان را می کشد. چهار نوچوان این مجموعه قرار است با نیروهای پلید و شیطانی بجنگند.در هر جلد از ماجراهای این مجموعه چند اتفاق هیجان انگیز می افتد و این چهار نوجوان ماجراجو هر بار توی یک دردسر تازه می افتند. در هر قسمت، بچه ها درگیر چند موضوع می شوند و بارها به چالش کشیده می شوند. در این مجموعه داستان فانتزی مفاهیمی مانند روابط بین انسان و حیوان و نیازهای مشرتک آنها مطرح می شود و به ما یادآوری می کند که باید از حیوانات مراقبت کنیم. خواندن مجموعه نجات ارداس را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم نوجوانان بالای دوازده سال مخاطبان این کتاب اند. بخشی از کتاب آتش و یخاِسیکس رفته بود. همه در میدان روستا به حالت تدافعی، اسلحه به دست و همراهِ حیوان های درونشان ایستاده بودند. رولان احساس بی دفاعی می کرد؛ برای همین دستش می لرزید. نمی دانست چرا دهانش خشک شده بود و می ترسید به زنی نگاه کند که یک زاغ همراهش بود؛ هیچ دلیلی برای این حالت هایش پیدا نمی کرد.وقتی کسی حواسش به او نبود، پنهانی به پشت یک خانه رفت و روی حصارهای روستا مشغول جست وجو شد.آهسته صدا می زد: «اِسیکس! خواهش می کنم بیا اِسیکس.»نمی توانست اِسیکس را مقصر بداند و از او انتظار داشته باشد در جایی بماند که جز دردسر برایش چیزی ندارد. در محله های کانکوربا، بعد از سختی های زیاد، این را یاد گرفته بود: باید فرار کنی. اگر یک جا بمانی، زورگوها پیدایت می کنند. تو را می زنند، تکه نانت را می دزدند و تقریباً تو را می کُشند.رولان این را به خوبی یاد گرفته بود. فقط آرزو می کرد اِسیکس یک بار خودش را نشان دهد تا او به عنوان یک سرباز جنگجو با حیوان درون وفادارش آبروداری کند. در محلهٔ آن ها، کسی که بی آزار بود، به خاک کشیده می شد.دوباره نجوا کرد: «اِسیکس!» صدایش می لرزید. هنوز از رودررویی با شِین و کسی که همراهش آورده بود، گیج بود. غیرممکن نبود؛ می دانست که غیرممکن نیست! اما او خیلی شبیهِ… سرش را تکان داد و خیلی عصبانی شد که آن چهرهٔ آشنا حواسش را پرت کرده است.رولان مخفیانه خودش را به یکی از آن خانه های زیبا رساند که دریچه ای رنگی و حکاکی شده داشت. وقتی صدای پای کسی را شنید که از طرف دیگر می آمد، تصور کرد باید یکی از مردم قدبلند، ورزیده، موطلایی و زیبای سامیز باشد که درحال گذر از روستاست.اما او همان زن بود.موهای زن به سیاهی بال های زاغش بود؛ صاف و پُرپُشت تا کمرش می رسید. چشم هایش دُرُشت و تیره بود، رنگ پوستش مثل رنگ نانی عالی بود و صورتی پهن داشت؛ قفسهٔ سینه اش با هر نفس بالاوپایین می شد. چهرهٔ او زیباترین چهره ای بود که رولان در همهٔ عمرش دیده بود. بعد از این همه سال، صورت او تصویری بود که دیگر هرگز آن را در میان مردم کانکوربا نتوانست پیدا کند. هر روز و برای سال های سال، با قلبی شکسته دنبال او بود؛ هرچند می دانست بی فایده است.سرانجام سال ها قبل تسلیم شده بود؛ درواقع تسلیمِ این شده بود که دنبال او نگردد، به او فکر نکند و به او امیدوار نباشد. او مُرده بود؛ اطمینان داشت.حالا اینجا، نزدیک اقیانوس، در این روستای کوچک عجیب که تَهِ دنیا بود، یک بار دیگر چهرهٔ او را می دید.با خودش گفت: «نه، اون نیست. نمی تونه اون باشه.»اما دید که دست های زن بالا رفت و تکان خورد. ظاهراً دنبال رولان می گشت. چشم هایش بازِ باز بود؛ طوری که انگار نمی توانست به خوبی به رولان نگاه کند.زیر لب گفت: «رولان؟ واقعاً خودتی؟»رولان به علامت تأیید سرش را تکان داد. سرش گیج می رفت. پاهایش مثل کیسهٔ شن، به طرز خنده داری می لرزیدند.دوباره گفت: «رولان!»و بعد زد زیر گریه.روی یک سنگ نشست و رولان اجازه خواست تا بنشیند؛ چون مطمئن نبود بتواند روی پاهایش بایستد. حضور زن را کنار خودش حس می کرد. واقعاً شوکه شده بود. هیچ کدام این ها خواب و خیال نبود. او واقعاً آنجا بود.زن گفت: «اسم من آیداناست… ولی… فکر کنم من رو بشناسی.»رولان سرش را به علامت تأیید تکان داد. احساس کرد لال شده است!زن گفت: «متأسفم. خیلی خیلی متأسفم! می دونی، می دونی که تو رو وِل نمی کردم اگه… اگه من… اگه به اندازهٔ کافی دوستت نداشتم.»او اشک هایش را پاک نمی کرد و اجازه می داد روی

درباره کتاب جامعه شناسی خانواده و آسیب های نو پدید آن اثر ام کلثوم دنیایی و رضا اکبری:
این اثر توسط آوای نور منتشر شده است
و می توانید این کتاب و سایر کتاب های جامعه شناسی را از طریق خرید آنلاین از سایت فروش اینترنتی اشراق بوک سفارش دهید.

مشخصات فنی : 34131

وزن 510 گرم
ناشر

مؤلف

مترجم

سال چاپ

نوبت چاپ

اندازه کتاب

نوع جلد

زبان

تعداد صفحات

شابک 9786008675044

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده

Be the first to review “کتاب نجات ارداس ۴ – (آتش و یخ)”